سلام به همه
اومدم از آخرین نوشته هام حدود ۸یا ۹ماه می گذره
به خیال خودم اومدم عشقم فراموش کنم ولی نشد توی نوشته های قبلی گفته بودم کاش
می شد حافظه پاک بشه ریست بشه بره دنبال کارش ولی نمیشه...
توی کشور ما خیلی ها دارن زندگی می کنن ولی به جرات میگم کسی دیگه رو دوست دارن
ودارن با کلمه ای کاش زندگی رومی گذرونن ولی به نظرتون درسته که جسم برای کسی باشه وروح برای کسی دیگه اسم این کجا می شه گذاشت زندگی .....
یه نفر درنزدیکی ما هست شوهر داره یه خانمه الان مادره یه بجه ۳یا ۴ساله هست ولی باعشقش مخفیانه هستن بهش هم میگیم چرااینکار میکنی میخنده و می گه نمیتونم ولش کنم می میرم بیان منو بکشن ....
خدا جون قربون عظمتت برم من عشاق توی کشور ما زیاده که اینطوری هستن تو واقف به همه اینهایی چرا نیم نگاهی به رسیدن اینها نداشتی ونداری
بهترین دورانم وعشقم باهاش بودم ولی الان چشمش توچشم کسی دیگه باز می شه خندش برای کسی دیگه هست ...
کاش می خوند همه مطالبم ومی فهمید چقدر دوستش دارم
کاش می فهمید بعداز رفتنش خنده روبه معنی واقعی ازم گرفت
بخدا قسم دیروز ازم یه نفر پرسید عشق چیه پس ؟؟؟
بهش جواب دادم چشماش پراز اشک شد وبدون گفتن حتی یه کلمه رفت
حالا شما که وبلاگ خون یا وبلاگ نویس هستین یا یه عاشق هستین بسم الله کنین وبگین
((عشق چگونه باید معنی کرد ))
منتظر جوابهاتون هستم
برچسب:
نویسنده: رها قنبری