
مست چشمانت نبودن کارآسانی که نيست جنبه میخواهد،ولی این درد درمانی که نیست می توانم جان دهم در راه چشمانت ولي در رهت قبلا فنا گشتم،دگرجاني که نیست صدقسم دادم به چشمانت نظر برمن کني دردل عاشق کشت انصاف و ایمانی که نیست در خیالاتم برایت شعرمي گفتم مدام روی فرش قرمزي برروی ایوانی که نيست گفتمت با قلب من بازی مکن عشوه مکن من ندانستم تورا درسينه وجدانی که نیست چین مزن پیشانی ات دنیا زحالم بی خبر درد درویشی دگر اسرار پنهانی که نیست ...
ادامه مطلب