خسته نباشی
آتش به شب تار زدی
خسته نباشی
ای غصه دمت گرم که در لحظه شادی
با رگ رگ من تار زدی خسته نباشی
یکسال دیگه به عمرم اضافه شد ولی اون هنوز نیومد ........
از چی بنویسم خدا جون ازچی بنالم ......ازاینکه اونروزبعداز گذشت چند سال دیدمش
خداجون قربون عظمتت برم از گریه های من لذت بردی از زجه های من دلت کباب نشد......
خسته شدم دلم برای بودن درکنارش قدم زدن باهم خیلی تنگ شده ......
دوستت دارم بی نهایت تاقیامت تا عمردارم منتظرت می مونم ....
برچسب:
نویسنده: رها قنبری