خرید بک لینک
موقعی که درگیر رفتن بچه بودم یعنی حدود 3سال پیش یکی از همکلاسیهای دوره پرستاریم بهم ابراز علاقه کرد میگفت دوستت دارم دیوانه وار میخوامت حتی باهاش رفتم شمال باهم بودیم چرخیدیم خوش گذروندیم تا شب موقع خواب یه اطاق دیگه خوابیدم بقول خودش توی این 3روز خیلی سعی کرد خودش بهم بچسبونه نشد تااینکه خودش بحرف اومد گفت من دوست داشتم عشفم باشی ولی حالا که تومنو نمیبینی منم نمیتونم از عشقم بهت بگذرم ......

چندروز پیش زنگ زد که ازدواج کرده وبچه دار شده گفت من هنوز عشقم تویی

دیوونه اسم پسرش اسم منو گذاشته ........

خدایا چرا داری باما اینکار میکنی حکمتت درهرچی باشه سرتسلیم به علامت رضا پیشت خم میکنیم

برچسب: نویسنده: رها قنبری تاريخ: چهارشنبه 1 دی 1395 ساعت: 8:04

صفحه بندی